عشق آسمانی (اشعار برگزیده) + فروشگاه آنلاین
عشق آسمانی یعنی عشق به همه خوبی ها
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 تیر 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
این پست رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این پست را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ شنبه 30 خرداد 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، 
برچسب ها: برتولت برشت، اعتراض،  

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 خرداد 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: شهیدان، خرداد، انتخابات،  
قرار ما این بود؟
حس خفگی دارد دست میدهد...
این بود میوهء درخت سی سالهء انقلاب؟
این بود قرار ما؟
این بود قرار حق و عدل؟
این بود راه شهیدان؟

 
 
درود بر شهیدان انتخابات خرداد 88 - و تسلیت بر خانواده های آنان
به امید ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 خرداد 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، 
برچسب ها: گور، دیوانه،  

 و از اینجا به بعد بود که انگشت نما شدی به جرقه زدن
 لخت و عور آتشی که محاصره ات کرده بود
 دیوانه ی مادرزادی بودی که در تنه ی نخلی دراز
 دراز به دراز قد کشیده بودی :
 - سنش بزن / نمی رسه !
 بنگش بزن / نمی رسه !
بعد میکروفن های قد کشیده و روزنامه های کودن قد کوتاه
 تو را هو کردند
 و خروس های اخته - سگ های به چه معنا / تیز
با قدقد از هر چه طور و عو عو از هر چرا
تو را / و نه یک بار
 بیا برویم از این ولایت / برویم ؟
و تو سر از پرانتزی در آوردی که غفط یک تختخواب فلزی
 و داشت اسباب بزرگی را برای تو در اتاق عمل
 و دور از چشم اهل نظر آماده / و می کرد تیز چاقوی جراحی را
 با شوک از سر گرفته تا نوک پا را
 تکیه به جای مجانین ؟
سنگش بزن / نمی رسه
بنگش بزن / نمی رسه !
 - اره ؟
فقط چند سانت
تا مچ پای تو را اگر چه کمی کوتاه
 کاری کنیم تاکوتوله های از هر طرف
برای تو کف بزنند
 - قد کشیدن بیجا چرا ؟
 اما پشت سر این مرده های از همه جور / از همه ناجورتر
 حرفی اگر
و سرتان را هم بهسنگی نمی زدید که خطوطی عجیب بر آن حک شده ست
 قطعا / نه که او زنده به گور
نه گور تو را / دراز به دراز به اسم او می کردند
و نه اینکه شما / یکجا آنقدر قد می کشیدید
 که سرتان را به سنگی بزنید / که بی شک
خطوطی عجیب بر آن حک شده ست

                            علی باباچاهی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: هجویات و هزلیات، 
برچسب ها: زن، مرد،  
برای اینكه زن ذلیل خوبی باشید كافی است به 15 قانون زیر كه ساخته و پرداخته ذهن زنان است، توجه نموده و آنها را به دقت رعایت كنید:
- زن، همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب كند
- قوانین ممكن است بدون اطلاع قبلی تغییر كند
- امكان ندارد مردی تمام قوانین را بداند
- چنانچه زن شك ببرد كه مرد تمام یا برخی از قوانین را می داند، می تواند بلافاصله قوانین را تغییر دهد
- زن هرگز اشتباه نمی كند
- چنانچه به نظر آید كه زن در اشتباه است، علت آن است كه مرد حرفی بیجا و اشتباه بر زبان آورده یا كاری اشتباه كرده كه باعث سوء تفاهمی آشكار و در نتیجه، اشتباه زن شده است
- چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد باید بلافاصله معذرت بخواهد، چرا كه او باعث سوء تفاهم شده است
- زن می تواند هر زمان كه اراده كند، تصمیم خود را عوض كند
- مرد هرگز نباید بدون رضایت صریح زن، تصمیم خود را عوض كند
- زن حق دارد در هر زمان عصبانی یا مشوش باشد
- مرد باید در تمامی اوقات آرام باشد، مگر اینكه زن از او بخواهد عصبانی شود
- زن ممكن است از مرد بخواهد كه عصبانی باشد یا عصبانی نباشد، اما تحت هیچ شرایطی نباید او را از نیت خود آگاه سازد
- مرد مكلف است، در تمامی اوقات ذهن زن را بخواند
- در تمامی اوقات و در هر زمان و مكان آنچه مهم است این است كه منظور زن چه بود، نه اینكه چه گفت.
- چنانچه مرد هر زمان که تصور میکند درست میگوید کافی است به بند 5 مراجعه نماید.
 
کلش همینا بود . دیگه خود دانید


نوشته شده در تاریخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، 
چگونه از تمام زمین گذشتی ؟
سراسر جاده ها
 سراسر پل ها
تنها چراغی می رفت
 که زمزمه های تلخش در یادمی ماند
 چگونه از تمام حرفهای کودکی
 که درکوچه ها دویدند
و از تمام روزنامه های دنیا
چیزی به یادت نمانده است
تا درجایی آرام بنویسی : خانه ؟
سراسر چاده ها و پل ها
 تنها چراغی می رفت
و قطارهای س یاه
 که از تونل ها پیش می آمدند و در سوتی تلخ می رفتند
دور می شدند
 سراسر شب
 تنها چراغی می رفت
 که از حرفهای کودکی
 و از تمام روزنامه های نمور
 چیزی به یادش نمانده بود
سراسر روز
 آدمها را از نزدیک
 آدمها را از دور تماشا کردن
 چهره هایی در غبار که می گریند
چهره هایی در باد کهمی خندند
گریه کردن
خندیدن
سراسر این همه پل
 این همه راه
 این همه شب زمین
تها چراغی بودن
با زمزمه ای تلخ که در یاد می ماند
بی که بر دیوار جایی نوشتن : خانه
مرا به خانه صدا کن
در ماه برف می بارد
و از روی تمام پل ها
از روی تمام جاده ها و ریل ها
 هراسی تازه می گذرد
مرا به خانه صدا کن
سراسر این همه شب زمین
خود را از دور تماشا کردن
که در شیب پل ها و پیچ کوچه ها
دور می شود
وقتی از پنجره ها
حتی چراغها می ترسد
میان باد می گرید
کنار راه می میرد
مرا به خانه صدا کن
سراسر زمین
 سیب های سرخ در مهتابی های تاریک از یاد رفته است
 و جوراب های گلی دختران
 از بند رخت رها شده است
بند رخت بر آسمان خطی می کشد
و تو از تمام روزهای رفته که تاب آوردی
ماه را آرزو می کنی
خانه را
 ماه را آرزو می کنم
ماه سبز را که سبز می درخشد

 
                                                               هیوا مسیح


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، 
بی گاهان
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بود -

چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز کرد
***
گهواره تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار

نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار،
بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش
به راهی دور رفته باشم

نخستین سفرم
باز آمدن بود
***
دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود
***
دور دست امیدی نمی آموخت
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
دراشک
پنهان می شد

 
                                                    احمد شاملو


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، 
گاهی از میان باران و برگ ها
 صدایی می شنوم
 گاهی درست غروب یکشنبه ی خاموش
 که پله های پشت در ناتمام می مانند
تو از مکث ناگهان من جدا می شوی
 چتر می گشایی و
رو به باران و برگ ها می روی
کنار پله های ناتمام
پشت دری خسته که با نیم رخی خیس باز می شود
صدایی می شنوم که تویی
دو چشم از باران آورده ام
 که همیشه از خواب های خیس می گذرد
می ایی و انگار پس از یک قرن آمده ای
 باچتری خسته و
صدایی که منم
 کنار آخرین پله و مکث ناگهان
 سر بر شانه ام می گذاری و
 گوش بر دهان زمزمه ام
 تا صدایی بشنوی که منم
و می شنوی
آرام می شنوی
صبحگاهی از همین شهر بزرگ
از کنار همین پنجره های رو به هر کجا
از کنار همین کتاب بزرگ
که رو به خاموشی تو بسته است
 که رو به بیداری من آغاز می شود
 آمدم
صبحگاهی از کنار خاموشی خسته که تویی
 ذکری از دفتر سوم
به خانه و پله ها
و میان باران و برگها پر کشید
روی بر دیوار کن تنها نشین
وز وجود خویش هم خلوت گزین
گاهی از میان باران و غروب یکشنبه
صدایی می شنوم
 گاهی
نه تویی
نه منی
نه صدایی که از دفتر سوم
 من و این صدای یکشنبه
 من و این صدایی که تویی
 کنار گوش و چتر خسته سکوت می شویم
رو به همین دهان بسته که منم
رو به همین مکث ناگهان که تویی
سکوت می شوی
نه منی
نه تویی
نه صدایی
همیشه از دفتر سوم
 ذو به باران و چتر پر از حرف های با خودم
صدایی می شنوم که تویی
صدایی می شنوم که منم
 
                                                 هیوا مسیح



(تعداد کل صفحات:14)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

عشق آسمانی یعنی عشق به همه خوبی ها یعنی عشق به اونی که الان تو آسموناست و باید براش بهترین شعرهارو سرود
------------------------------------
سلام دوست عزیز. این وبلاگ حاوی اشعاری از شاعران به همراه یادداشتها، دست نوشته ها و نیمچه شعرهای خودمه. امیدوارم که راضی باشید.

در ضمن یه نکته اینه که من هبچ ارتباطی با آقای مهدی فرجی که اهل کاشان هستند، ندارم. ایشون یک شاعر خیلی محترم هستند که من خیلی شعراشون رو دوست دارم (قابل توجه دوستانی که من رو با ایشون اشتباهی میگیرند).
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
mi118.com
فروشگاه آنلاین
فروشگاه آنلاین
___________________
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
نظر سنجی
نظرتون راجع به سایت چیه ؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Mahdi Faraji's Profile
Mahdi Faraji's Facebook profile
Create Your Badge

mi118.com